پیامبر و دیوانه
امروز رفته بودم دانشگاه کتابایی که گرفته بودم رو تحویل بدم. مسئول کتابخونه من و بابام رو میشناسه و کلی تعریف کرد از اینکه کتاب میخونم و گفت قدر شماها رو باید بدونیم :))) منم با نیش باز داشتم گوش میدادم :))) کتاب کمدی الهی رو برداشته بودم که گفت سنگینه و رفت برام پیامبر و دیوانه ی جبران خلیل جبران رو آورد. اولش با دهن کجی بهش نگاه کردم و گفتم حالا میبرم میخونم ببینم چیه!
اومدم خونه و با همون لباسا نشستم و خوندم دیدم چقدر جذابه :)))))))))))))))))))) خیلی لطیف و آرامش بخش مطالب و پند ها رو میرسوند بهت و خیلی شیرین بود :)) فقط کتاب دیوانه برام یکم گنگ بود. قطعا جزو کتاباییه که چندین بار میخونمش. اینجای کتاب خیلی چسبید بهم
همواره به شما گفتهاند كه كار لعنت است و زحمت نكبت.
ولي من به شما ميگويم شما با كار خود دورترين روياي زمين را تعبير ميكنيد،
و اين قرعهاي است كه به هنگام زايش آن رويا به نام شما زدهاند،
و شما با كار كردن در حقيقت با زندگي مهر ميورزيد،
و مهر ورزيدن با زندگي از راه كار يعني آشنا شدن با پنهانيترين راز زندگي.