ذهن درگیر
یه موقعهایی فرو میریزم و دلیلش اینه که تو یه جمعی قرار میگیرم که کلی باهم فرق داریم از هر لحاظ، یه سری کارها و یه سری اداها من آدمش نیستم و چیزی که هست اینه که تو زندگی عادی و روزمره اینا خوبن ولی من نمیتونم. یه آدمیم که فقط زندگیم صرف درس و خانواده شده، تو خلوت خودم هزارتا فکر و خیال میاد تو ذهنم که مسیری که دارم میرم درسته؟ شخصیتی که ساختم و افکاری که بهت معتقدم، عقدههایی که دارم درسته؟ اینا باعث میشه هزارتا فکر دیگه پشت بندش بیاد و من یهو فروبریزم..
خیلی فشار زیادی دارم تحمل میکنم، روزهای شلوغی رو دارم به سرعت سپری میکنم. مدیریت کارهام برام یه مشکل بزرگه که زمان زیادی میخوام، اما باید این همه کار رو تو زمان محدود انجام بدم!
احتمالا از این هفته هم برم به ۱۲۰ نفر پایتون درس بدم، تجربهی اولین تدریسم و برای اینهمه آدم یکم خیلی چالش برانگیزه و من تنها کاری کخ براش استرس ندارم همین گزینهاس :)))
+جمعهاس، هوا آفتابیه، دراز کشیدم جلوی بخاری و دارم با گوشی تایپ میکنم. امروز درس نخوندم تا الان!